من به دست های تو مبتلا هستم

من به دست های تو مبتلا هستم

 

هیچ حرفی نزن.
حتی کلمه ای نگو.
سکوت کن.
سکوت.
مثل یک آدم لال
مثل یکی که تازه پرتاب شده است توی این سیاره
و هنوز خبر ندارد که زندگی در اینجا، طراوت دستهاش را خواهد گرفت ، کمرش را خم خواهد کرد ، و بر تن او لباس های سیاه خواهد پوشاند.
سکوت.
لطفا کلمه ای نگو، حرفی نزن
من به دست ها ی تو مبتلا هستم و آن همه گل های ریز کاغذ دیواری پشت سرت که شاهدان عینی سرنوشت تو بوده اند: توی اتاق های تاریک این سیاره.
لطفا چیزی نگو.
فقط در برابر دوربین من بنشین.
سه ، دو ، یک!
بگذار با این نور و ابدیت و گل های کاغذ دیواری جاودانه شویم.
بگذار برای همیشه دستهات گره خورده باشند و دو تکمه لباست همیشه باز باشند.
روایت : کیارنگ علایی
عکس: بوریس تین / اسلواکی

شرمنده ، بخش پاسخ ها بسته است.