من به دست های تو مبتلا هستم
نوشته شده به وسیله ی رئیس جعفری در تاریخ ۸۶/۰۸/۱۸ در ساير نوشته ها

هیچ حرفی نزن.
حتی کلمه ای نگو.
سکوت کن.
سکوت.
مثل یک آدم لال
مثل یکی که تازه پرتاب شده است توی این سیاره
و هنوز خبر ندارد که زندگی در اینجا، طراوت دستهاش را خواهد گرفت ، کمرش را خم خواهد کرد ، و بر تن او لباس های سیاه خواهد پوشاند.
سکوت.
لطفا کلمه ای نگو، حرفی نزن
من به دست ها ی تو مبتلا هستم و آن همه گل های ریز کاغذ دیواری پشت سرت که شاهدان عینی سرنوشت تو بوده اند: توی اتاق های تاریک این سیاره.
لطفا چیزی نگو.
فقط در برابر دوربین من بنشین.
سه ، دو ، یک!
بگذار با این نور و ابدیت و گل های کاغذ دیواری جاودانه شویم.
بگذار برای همیشه دستهات گره خورده باشند و دو تکمه لباست همیشه باز باشند. روایت : کیارنگ علایی
عکس: بوریس تین / اسلواکی
برچسب کردن این موضوع
شرمنده ، بخش پاسخ ها بسته است.