نوشته شده به وسیله ی پوستچی در تاریخ ۸۹/۰۴/۳ در ساير نوشته ها
امروز با یکی از استادهامون صحبت می کردم. صحبت از سانسور و این مسائل بود. می گفت مسئول سانسور نشریه، اسم ایرج افشار رو هم سانسور کردند!
حکومتی که با یک مقاله سقوط کند، همان بهتر که …
نوشته شده به وسیله ی پوستچی در تاریخ ۸۹/۰۴/۳ در ساير نوشته ها
امروز با یکی از استادهامون صحبت می کردم. صحبت از سانسور و این مسائل بود. می گفت مسئول سانسور نشریه، اسم ایرج افشار رو هم سانسور کردند!
حکومتی که با یک مقاله سقوط کند، همان بهتر که …
نوشته شده به وسیله ی پوستچی در تاریخ ۸۹/۰۲/۲۰ در ساير نوشته ها
به نظر می رسد که عقل بهتر از هر چیز بین انسان ها تقسیم شده است. زیرا هرگز ندیدم آن هایی که طالب سهم بیشتری از هر چیز دنیا هستند، طالب سهم بیشتری ازعقل هم باشند.
دکارت
نوشته شده به وسیله ی پوستچی در تاریخ ۸۹/۰۲/۶ در ساير نوشته ها
گنجشک ها، گرچه از شعور انسانی بی بهره اند، اما به حکم طبیعت، هنگامی که آب و هوا و غذا فراهم و مساعد باشد، تولید مثل آن ها نیز رونق می گیرد و به ازدیاد نسل می پردازند و زمانی که شرایط سخت می شود، از رشد جمعیت خود جلوگیری می کنند.
نوشته شده به وسیله ی پوستچی در تاریخ ۸۹/۰۲/۲ در ساير نوشته ها
هم اکنون در دنیا ۱۰۹ کشور از ۱۹۷ کشورخدمت سربازی ندارند.
از بین ۸۸ کشور باقی مانده، ۲۹ کشور سربازی اجباری کمتر از یکسال دارند.
در ۸ کشور، سربازان در امور مدنی و یا نظامی غیر مسلح سربازی دارند.
در ۱۰ کشور، سرباز می تواند محل و نوع خدمت خود را مشخص نماید.
در ۱۵ کشور از ترکیب نیروهای [...]
نوشته شده به وسیله ی پوستچی در تاریخ ۸۹/۰۱/۳۰ در ساير نوشته ها
واعظی پرسید از فرزند خویش
هیج دانی مسلمانی به چیست؟
صدق و بی آزاری و خدمت به خلق
هم عبادت، هم کلید زندگیست
گفت زین معیار اندر شهرما
یک مسلمان هست آن هم ارمنیست!!
نوشته شده به وسیله ی پوستچی در تاریخ ۸۹/۰۱/۲۵ در ساير نوشته ها
پروژه ای رو آماده کرده بودم، دادم که تست کنند و ایرادات اون رو بگیرند. بعد از چند روز، برگه ایرادات رو که توسط خانمی انجام شده بود، برام فرستادند. اون شخص اسمش رو بالای برگه نوشته بود، اما روی نام کوچک او را قبل از اینکه به من بدهند سیاه کرده بودند.
حالا من مانده [...]
نوشته شده به وسیله ی پوستچی در تاریخ ۸۹/۰۱/۱۴ در ساير نوشته ها
مطمئن بودم که مرا اعدام خواهند کرد به همین دلیل بشدت نگران بودم . جیبهایم را گشتم تا شاید سیگاری پیدا کنم که از زیر دست آنها که حسابی لباسهایم را گشته بودند، در رفته باشد. یکی پیدا کردم وبا دست های لرزان آن را به لبهایم گذاشتم ولی کبریت نداشتم . [...]
نوشته شده به وسیله ی پوستچی در تاریخ ۸۸/۱۲/۲۷ در ساير نوشته ها
در حیرتم از اینهمه تعجیل شما
از این همه صبر و طول و تفصیل شما
ما خیر ندیدهایم از سال قدیم
این سال جدید نیز تحویل شما
به امید روزهای بهتر
نوشته شده به وسیله ی پوستچی در تاریخ ۸۸/۱۲/۲۵ در ساير نوشته ها
در قرارداد ترهین بانک نوشته بود:
ماده ۷- بانک به تقاضای مشتری مبلغ ده هزار ریال قرض الحسنه برای مدت این قرارداد به مشتری پرداخت و مشتری اقرار به دریافت آن نمود و متعهد گردید تا پایان مدت مبلغ مزبور را به بانک مسترد دارد .
از رئیس بانک پرسیدم این ماده خیلی مسخره به نظر میرسد، [...]
نوشته شده به وسیله ی پوستچی در تاریخ ۸۸/۱۲/۱۲ در ساير نوشته ها
زمانی بود که زورگویی بر حق گویی پیشی گرفته بود و ما بیدار نشدیم. امروز زورگویی خود همان حق گویی شده است و ما دیگر دلیلی برای بیدار شدن نداریم.
نهرو