و باز عاشورا…

در عاشورای امسال نیز، مثل هر سال، همه آمده بودند، دسته ها آمده بودند، با علم هایی بر دوش و پرچم هایی در دست و مردمانی که به دنبال آن ها حرکت می کردند و کودکانی که هرچه بلندگو دیکته می کرد، بی وقفه تکرار می کردند.

و آش بود و چه صفی داشت، کاسه هایی که مدام پر و خالی می شد و مردمی که تا آخرین لحظه در پای دیگ حضور داشتند.

و اورژانس هم آمده بود تا اگر کسی رو دل کرد، به  دادش برسد.

و حاج آقایی بود که روی صندلی نشسته بود و کباب می خورد و اصلا توجهی نداشت که دکتر به اوگفته بود باید کمی مراعات کند و مراقب وزنش باشد.

و نیروی انتظامی به همراه اعوان و انصار که این روزها در همه جا حضور دارد.

و پلیس امنیت اخلاقی هم آمده بود به همراه خواهران زینب که حضورشان مبارک باد.

و وانتی که شیر کاکائو حمل می کرد و مردم فوج فوج به سمت آن می شتافتند.

و دوستی که بعد از چندین سال دیدمش اما فرصتی نکرد جواب سلامی بدهد چرا که شیرکاکائو داشت تمام می شد و باید عجله می کرد.

و مردی بود که آدرس توالت را می پرسید و خیلی عجله داشت.

و مغازه هایی که همه تعطیل بودند و صاحبانی که در پی نذری می شتافتند.

و پیر زن لیف فروشی که بساطش را پهن کرده بود و از صبح حتی یک لیف هم نفروخته بود و من نفهمیدم چرا کسی نذر نکرده بود که یک روز همه لیف های پیرزن را بخرد تا بلکه یک روز او نیز کار نکند.

تنها چیزی که نبود “معنا” بود و عاشورا معنایش را از دست داده بود.

سخنی از سعدی

ضمن محکومیت اهانت به آقای خمینی توسط افرادی نامعلوم الحال، حکایتی از سعدی را با هم می خوانیم:

یکی از پسران هارون الرشید پیش پدر آمد خشم آلود که فلان سرهنگ زاده مرا دشنام مادر داد. هارون اردکان دولت را گفت جزای چنین کس چه باشد؟ یکی اشاره به کشتن کرد و دیگری به زبان بریدن و دیگری به مصادره و نفی. هارون گفت ای پسر کرم آن است که عفو کنی و گر نتوانی، تو نیز دشنام مادر ده، نه چندان که انتقام از حد در گذرد، آن گاه ظلم از طرف ما باشد و دعوی از قبل خصم.

پاسخ به منتقدان زهرا رهنورد

در چند روز گذشته و بعد از خبر کسب رتبه ی سوم اندیشمندان و متفکران جهان توسط زهرا رهنورد همسر میر حسین موسوی موضع گیری های بسیاری در مورد این خبر در سایت ها و محافل خبری به راه افتاد
برای تنویر افکار عمومی فقط عنوان کتاب های ایشان را در جستجویی که در سایت کتابخانه ی ملی داشتم ارائه می دهم
ری‍ش‍ه‌ه‍ای‌ اس‍ت‍ع‍م‍اری‌ ک‍ش‍ف‌ ح‍ج‍اب

س‍ف‍ر ب‍ه‌ دی‍ار زن‍ان‌ ت‍ب‌: (س‍ف‍رن‍ام‍ه‌ ه‍ن‍د)

سه رهیافت به حکمت هنر اسلامی

طل‍وع‌ زن‌ م‍س‍ل‍م‍ان

کتاب‌آرایی

م‍ش‍ب‍ک

م‍وض‍ع‍گ‍ی‍ری‌ طب‍ق‍ات‌ اج‍ت‍م‍اع‍ی‌، ی‍ا، ف‍رای‍ن‍د ان‍ح‍طاط ی‍ک‌ ج‍ام‍ع‍ه‌ در ق‍رآن‌

نداء حجاب المراه المسلمه
نگارگری
ه‍م‍راه‌ ب‍ا ق‍ی‍ام‌ م‍وس‍ی‌

ه‍م‍گ‍ام‌ ب‍ا: ه‍ج‍رت‌ ی‍وس‍ف‌

ه‍ن‍ر، ع‍ش‍ق‌ و زی‍ب‍ای‍ی‌

هنر اسلامی
The song of the bloody road (Massacre in Mecca) 1987

پ‍ی‍ام‌ ح‍ج‍اب‌ زن‌ م‍س‍ل‍م‍ان‌

ح‍ک‍م‍ت‌ ه‍ن‍ر اس‍لام‍ی‌

ح‍ک‍م‍ه‌ ال‍ف‍ن‌ الاس‍لام‍ی‌

داس‍ت‍ان‍ه‍ای‌ ع‍ل‍ی‌ و م‍ش‌م‍دی‍ن‍ه‌

زندگی‌نامه و خدمات علمی و فرهنگی دکتر زهرا رهنورد

زن‍دگ‍ی‌ن‍ام‍ه‌ دک‍ت‍ر زه‍را ره‍ن‍ورد

این لیست فقط کتاب های تالیف شده ی ایشان بود که بیشترشان به زبان های دیگر نیز ترجمه شده اند
حال خود قضاوت کنید در ایران زنی متفکرتر و فرهیخته تر از ایشان سراغ دارید؟؟؟

بهترین حکومت

بهترین حکومت، حکومتی است که کمترین حکومت را بکند.

هنری دیوید ثرو

دولتی با مدیریت هزینه

این مطلب را قبل از انتخابات و به عنوان مصائب بودجه ریزی (رویکردهای دولت دهم در بودجه ریزی) برای یکی از کاندیداهای محترم نوشته بودم که در برنامه ی اقتصادی ایشان نیز به آن توجه شد ولی بعد از انتخابات و به مناسبت انتشار لایحه ی بودجه ی سال ۸۹ با اندکی تغییرات در روزنامه ی حیات نو به چاپ رساندم.
در این نوشته کوشیدم تا نگاهی علمی به بودجه ریزی در کشور داشته باشد.

http://www.hayateno.info/Detail.aspx?cid=157818&catid=578

باز آمدیم اینبار با یک دنیا امید

آمدیم تا بگوئیم هستیم
با وقفه ای ۲ساله باز هم شروع می کنیم.
باز هم می نویسیم
نقد می کنیم
گروهی خواهیم نوشت.
هر کس سلیقه ی خود را مثل همیشه بیان می کند
نظر هرکس مسلما متعلق به خود اوست
قبلا هم همینطور بود
در برای همه باز است
هر کس با هر گرایش فکری می تواند بنویسد و نوشته اش را فریاد کند
به امید روزهای سربلندی
برای ایران عزیزمان

پاسخ تاج زاده به موتلفه

 

متن زیر گوشه ای از پاسخ تاج زاده به حزب موتلفه ی اسلامی است .
واقعا وقتی خواندم برای مملکت و اوضاع آن متاسف و متاثر شدم.

یادمان باشد که قبل از انقلاب ادعا می‌کردیم اگر دو ساعت تلویزیون در اختیار ما قرار گیرد،‌ ‌کشور صد در صد اسلامی می‌شود. امروز در حالی که نزدیک به بیست شبکه رادیو تلویزیونی را اداره می‌کنیم، شاهد چه وضعیتی هستیم؟ چرا پس می‌رویم؟ مشکل کجاست؟ چرا مؤتلفه و دیگر دلسوزان اسلام و ایران و جمهوری اسلامی به بحث همه‌جانبه و عمیق در این موارد نمی‌پردازند؟
قرار بود با فساد و مافیای اقتصادی مقابله شود، رتبه کشور در زمینه فساد اقتصادی در زمان آقای احمدی ن‍ژاد ۱۲ مرتبه سقوط کرد! به رتبه کشورهای مختلف در مورد شاخص فساد در سال ۱۳۸۵ توجه کنید: قطر ۳۲، ‌امارات متحده عربی۳۴، بحرین ۴۶،‌عمان ۵۲،‌اردن ۵۳،‌کویت ۶۰، عربستان سعودی۷۹، لبنان ۹۹، ‌لیبی ۱۳۱ و ایران ۱۳۱٫ فساد در ایران کنونی بیش از چهار برابر امارات عربی متحده است!

قرار بود دولت مشکلات جوانان را در اسرع وقت حل کند. پس از دو سال، وزیر کشور نتیجه تحقیقات خود را چنین اعلام کرد: صیغه یگانه راه حل مشکل جوانان است!

قرار بود با یکپارچه شدن حکومت و تمرکز قوا، فرهنگ اسلامی شکوفا شود و جوانان فوج فوج به دین خدا بگروند. سخن آقای خوش‌چهره نماینده اصولگرا مرا بی‌نیاز از ارائه برهان می‌کند آنجا که گفت نگران است عملکرد دولت نهم، کل جامعه را سکولار کند!‌؟

از گرانی، تورم و رکود چیزی نمی‌گویم که قرار بود یک رقمی شود و به سمت صفر میل پیدا کن، آنهم در شرایطی که در دو سال گذشته ۱۲۰ میلیارد دلار درآمد ارزی داشتیم که در تاریخ ایران بی‌سابقه است. امروز گرانی، صدای جامعه روحانیت مبارز تهران را نیز درآورده است. جالب‌تر آنکه مقامات دولتی یکی پس از دیگری اعتراف می‌کنند اقدام‌های غیر کارشناسانه دولت نهم در افزایش نقدینگی و در نتیجه بالا رفتن تورم و گرانی نقش اصلی داشته است.

قرار بود کسانی که از بانک‌های دولتی وام‌های کلان گرفته و تسویه نکرده‌ا ند، چنانچه پس از ۲ هفته دیون خود را نپردازند، توسط آقای احمدی‌ن‍ژاد افشا شوند. امروز مطالبات معوقه بانک‌ها، به گزارش منابع مستقل اقتصادی از مرز ۲۵۰۰۰ میلیارد تومان هم گذشته است اگر چه بانک مرکزی این رقم را ۱۲۰۰۰ میلیارد تومان و دیوان محاسبات آن را ۱۷۰۰۰ میلیارد تومان اعلام می‌کند که باز هم از مرز بحران بانکی بسیار بالاتر است.

در حقیقت برخلاف آنچه آقای مصباح ادعا می‌کند علت اصلی انحراف جوانان در ایران فیلم‌ها، رمان‌ها، اینترنت و CD ها نیستند، چرا که در این صورت در ترکیه که آزادی‌های مدنی به طور نسبتاً کامل وجود دارد، اکثر قریب به اتفاق جوانان باید منحرف شده باشند و اعتیاد و افسردگی میان آنان بیداد کند و از هنجارها و شعائر اسلامی نیز نباید اثری دیده شود. حال آنکه با وجود شبکه‌های مختلف ماهواره‌ای و اینترنت و مطبوعات کاملاً آزاد در ترکیه، که بعضاً بسیار مبتذل هستند، در مجموع شاهد نشاط جوانان و نیز رشد هنجارهای اسلامی میان آنان هستیم.

من به دست های تو مبتلا هستم

من به دست های تو مبتلا هستم

 

هیچ حرفی نزن.
حتی کلمه ای نگو.
سکوت کن.
سکوت.
مثل یک آدم لال
مثل یکی که تازه پرتاب شده است توی این سیاره
و هنوز خبر ندارد که زندگی در اینجا، طراوت دستهاش را خواهد گرفت ، کمرش را خم خواهد کرد ، و بر تن او لباس های سیاه خواهد پوشاند.
سکوت.
لطفا کلمه ای نگو، حرفی نزن
من به دست ها ی تو مبتلا هستم و آن همه گل های ریز کاغذ دیواری پشت سرت که شاهدان عینی سرنوشت تو بوده اند: توی اتاق های تاریک این سیاره.
لطفا چیزی نگو.
فقط در برابر دوربین من بنشین.
سه ، دو ، یک!
بگذار با این نور و ابدیت و گل های کاغذ دیواری جاودانه شویم.
بگذار برای همیشه دستهات گره خورده باشند و دو تکمه لباست همیشه باز باشند.
روایت : کیارنگ علایی
عکس: بوریس تین / اسلواکی

معیار مهرورزیمان سنگ بودن است

 

این شعر متعلق به یکی از دوستان شاعر دانشگاه مازندران است که چندی پیش به مناسبت فضای دانشگاه ها و دستگیری دانشجویان سروده بود.

    این مثنوی حدیث پریشانی من است
    بشنو که سوگ نامه ویرانی من است
    امشب نه این که شام غریبان گرفته ام
    بلکه به یمن آمدنت جان گرفته ام
    گفتی غزل بگو ، غزلم٬ شور حال مُرد ،
    بعد از تو حس شعر فنا شد، خیال مُرد .
    گفتم مرو که تیره شود زندگانیم
    با رفتنت به خاک سیاه می کشانی ام .
    گفتی زمین مجال رسیدن نمی دهد
    بر چشم باز فرصت دیدن نمی دهد
    وقتی نقاب، محور یک رنگ بودن است
    معیار مهرورزیمان سنگ بودن است
    دیگرچه جای دلخوشی و عشق بازی است
    اصلاً کدام احمق از این عشق راضی است
    این عشق نیست فاجعه قرن آهن است
    من بودنی که عاقبتش، نیست بودن است.
    حالا به حرفهای غریبت رسیده ام
    فهمیده ام که خوب تو را، بد شنیده ام.
    حق با تو بود از غم غربت شکسته ام
    بگذار صادقانه بگویم که خسته ام ،
    من را به ابتذال نبودن کشانده اند
    روح مرا به مَسند پوچی نشانده اند .
    اینجا نقاب شیر به کفتار می زنند
    منصور را هرآئینه بر دار می زنند
    اینجا کسی برای کسی ،کَس نمی شود،
    حتی عقاب درخور کرکس نمی شود
    جایی که سهم مرگ جزء تازیانه نیست
    حق با تو بود ، ماندنمان عاقلانه نیست
    ما می رویم چون دلمان جای دیگر است،
    ما می رویم هر کی بماند مخیر است
    ما می رویم گرچه ز الطاف دوستان ،
    بر جای جای پیکرمان زخم خنجر است
    ما می رویم مقصدمان نا مشخص است
    هر جا رویم بی شک از این شهر بهتر است
    از سادگیست گر به کسی تکیه کرده ایم
    اینجا که گرگ با سگ گله برادر است
    ما می رویم ماندن با درد فاجعه است،
    در عرف ما نشستن یک مرد فاجعه است
    بر درب آفتاب پی باد می رویم
    ما هم بدون باد به معراج می رویم

احمق جان این اقتصاد نیست(۵)

 

هر چه می خواهم چیزی راجع به دولت ننویسم و هر چه می خواهم صبر کنم گویا امکان پذیر نیست و این دولت همچنان به سرعت به قعر دره ی فلاکت در حرکت است و آن ترمز معروفی که کنده شده همین ترمز است!!!
راجع به مسائل اقتصادی حرف بسیار است و نوشتنی بیشتر.
تنها به شاه بیت این موارد اشاره می کنم و بعدها مفصل تر خواهم نوشت.
۱)حذف ۳صفر از پول ملی کشور
۲)تعیین نرخ بهره ی بانکی به صورت دستوری
۳)عملکرد برنامه ی چهارم توسعه
۴)عملکرد مصوبات سفرهای استانی
۵)تدوین برنامه ی پنجم توسعه
۶)اعلام نرخ بیکاری تک رقمی!!!
۷)اعلام نرخ تورم پائین!!!
۸)سیاست های بخش مسکن
۹)بودجه ی ۵۰صفحه ای سال ۸۷
۱۰)……..
هر کدام از این موارد بالا برای خود داستانی تاسف بار است که پرداختن به آن و کالبد شکافی آن برای خواننده های غیر اقتصادی می تواند بسیار روشنگر باشد.
به هر حال اگر وقتی یافتم به فراخور موضوع به آن خواهم پرداخت.