لبخند
نوشته شده به وسیله ی پوستچی در تاریخ ۸۹/۰۱/۱۴ در ساير نوشته ها
مطمئن بودم که مرا اعدام خواهند کرد به همین دلیل بشدت نگران بودم . جیبهایم را گشتم تا شاید سیگاری پیدا کنم که از زیر دست آنها که حسابی لباسهایم را گشته بودند، در رفته باشد. یکی پیدا کردم وبا دست های لرزان آن را به لبهایم گذاشتم ولی کبریت نداشتم . [...]
برچسب کردن این موضوع